رفتم سرِ خاکِ مادربزرگم دارم با یه تیکه سنگ کوچولو میزنم به سنگِ قبرش
خانومه اومده میگه می خواى فاتحه بخونى؟
میگم پ ن پ کلید نیاوردم موندم پشتِ در

یارو دو ساعت داره خودپردازو انگولک می کنه تازه برگشته می گه شمام کار دارین؟
پ نه پ  وایستادیم اینجا بنیه و پشتکارِ شما رو سرلوحه زندگیمون قرار بدیم

عکس برادرزاده هامو نشون دوستم دادم با مامانشون
برگشته میگه اِ داداشت زنم داره؟
پ نه پ اینا رو تو قرعه کشی بانک برنده شده

یارو اومد تعمیرگاه گفت: برای لپ تاپم رَم می خوام
گفتم: داریم
گفتش: مطمئنی برای لپ تاپه؟
پ ن پ برای PCـه می خوام بُکُنم تو پاچـــت